مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
 
یادم از کشته خویش امدو هنگام درو

گفتم ای بخت بخفتیدی وخورشیددمید
 
گفت بااین همه ازسائقه نامید مشو

تکیه براخترشب دزد مکن کاین عیار
 
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

اتش زهد و ریاخرمن دین خواهد سوخت
 
 حافظ این خرقه پشمینه بیندازو برو