یار ما...
|
سلام... ... سکوتی تلخ حکمفرماست. فکرم منجمد شده و ... رها هم در گیر شده ... احساس می کنم خودم نیستم. دیگه راحت نمی تونم تصمیم بگیرم. باور این که زندگی این قدر سخت باشه سختر است. مثل عنکبوت تو تارهای دست ساخته خودم گیر افتادم. رهایی غیر ممکن شده برای کسی که خودش رو رها می دونه. چقدر آزار دهنده هست قید وبندهایی که به نام عرف مارا به زنجیر کشیده است. نفس ارزش بیرون آمدن نداره ولی ناخواسته میاد مثل خودمان بی اراده ...
| |
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 16:37 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است