سو تلخه
مگر قرار نبود امر نوشتن بشود شفای عاجل قلب مان و مسکن رنج مان
نسخه ی علاج رنج مان کلمات است
اما نسخه علاج قهر کلمات چیست...
نسخه ی وزیدن باد صبا کدام است تا این ابرهای ملال آور را بزند کنار
ابرها آنقدر ضخیم شده اند و باریده اند که پای کلمات ما را گیر انداخته اند در گل زمین جنگل آفتاب ندیده..
کدام شراب شجاعت باز کردن زبان ما را دارد
چشمه حیوان کلمات ما کجاست...
صدزبان بایدم از بهر بیان کردن حال...
زایل نشدملال به افراط می دریغ
صدشیشه گشت خالی و دل همچنان پر است...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ ساعت 7:8 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است