چه می توان کرد با تنگ شکسته ای که دلش ماهی بخواهد...

چه می توان کرد با انسانی با جسمی به ظاهر سالم و سرخوش با روح و روانی تکه تکه...

چه می توان کرد با خواستنی نشدنی...

چه می توان کرد با قفل و زنجیری بنام عرف...

چه می توان کرد با تصمیماتی عقیم مانده در حصار عرف اجتماعی...

چه می توان کرد سوختن خود را نظاره کردن و ناتوان از خاموشی...

چه می توان کرد زمانی که نه راه پس داری و نه راه پیش...

چه می توان کرد با ماهی گریزان ز آب... 

وچه می توان کرد با تنگ های شکسته...

به جنگ که برویم و تقصیر بر گردن کدامین واژه بیاندازیم

قسمت.تقدیر.سنت و عرف.بستر رشد.شخصیت.تعهد های اجتماعی یا مذهبی.بحران هویت.تنافض فرهنگی.

به پای کدامین واژه ریختیم و حروم کردیم رویاهایمان را و زندگی را...

تنگ شکسته و ماهی های گریزان از آب روایت تلخ زندگی نسل من ...