تنگ شکسته...
چه می توان کرد با تنگ شکسته ای که دلش ماهی بخواهد...
چه می توان کرد با انسانی با جسمی به ظاهر سالم و سرخوش با روح و روانی تکه تکه...
چه می توان کرد با خواستنی نشدنی...
چه می توان کرد با قفل و زنجیری بنام عرف...
چه می توان کرد با تصمیماتی عقیم مانده در حصار عرف اجتماعی...
چه می توان کرد سوختن خود را نظاره کردن و ناتوان از خاموشی...
چه می توان کرد زمانی که نه راه پس داری و نه راه پیش...
چه می توان کرد با ماهی گریزان ز آب...
وچه می توان کرد با تنگ های شکسته...
به جنگ که برویم و تقصیر بر گردن کدامین واژه بیاندازیم
قسمت.تقدیر.سنت و عرف.بستر رشد.شخصیت.تعهد های اجتماعی یا مذهبی.بحران هویت.تنافض فرهنگی.
به پای کدامین واژه ریختیم و حروم کردیم رویاهایمان را و زندگی را...
تنگ شکسته و ماهی های گریزان از آب روایت تلخ زندگی نسل من ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 0:17 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است