آقای مطرح...
سلام.ایام بکام.یادم نرفته تازه معلم شده بودم ومدیر آموزگاربودم.یه کلاس دوپایه ومدیریت مدرسه با هفده دانش آموز.همکاری داشتم که معلم سه پایه مدرسه بود.درروستایی دور از شهر وبدون برق...گاهی وقتا از اداره شهرستان یا اداره کل استان بی خبر بازدید میومدند ماهی یه بار یا دوسه مرتبه در سال...تویکی از این بازدیدا همکارم ب یکی از آقایونی که بازدید اومده بودن بصورت خصوصی میگه که من اینجا ده تا دانش آموز دارم وسه پایه درسی رو تدریس میکنم وزحمت زیادی میکشم وفلانی هیچ کاری برای مطرح کردن من نمیکنه شما بهش بگید منو مطرح کنه...اونم بازدیدشو انجام داد ورفت منم بیخبر از این قضیه...رفتار همکارم از اون روز عوض شده بود .هرکاری میکرد میومد ب من میگفت و منتظر تایید من بود و منم بیخبر از همه جا طبق روال قبل سر گرم کار خودم بودم تا یه روز برای شرکت در جلسه توجیهی ب اداره شهرستان رفتم وبعد از اتمام جلسه توی جمع همکارا رو ب من کرد وگفت فلانی چرا همکارت رو مطرح نمیکنی پدر مارو درآورد از بس ب ما گزارش داد...از کاراش وتعداد دفعاتی که شما درروز دستشویی میری...خوب بنده ی خدا رو مطرح کن درضمن کمتر دستشویی برووتا بنده خدا به کارش برسه...از اون روز ب بعد این آقا شده آقای مطرح وهرکی می دیدش با این اسم صداش میزد...تا اینکه سالها گذشت واین آقا شد معاون پرورشی اداره...تو اداره دیدمش و گفتم قدر شمارش دستشویی رفتن منو بدون .اگه من مطرحت نکرده بودم امروز این پست رو نداشتی..چه خنده ای شایدم تو دلش عمه ی منو یاد می کرد.پوزش از پرحرفی.
پی نوشت:
فصل شاتره آویشن و کلپوره
گواهی بر زنده بودن ما...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 15:13 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است