حیف...
آن جا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای
چرا؟ دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله، همیشه عجله. کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام!
#محمود_دولت آبادی
چرا؟ دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله، همیشه عجله. کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام!
#محمود_دولت آبادی
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ ساعت 15:12 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است