گلدون شمعدانی
ساقههای شمعدانیام بلند شده؛ برگهاش تُنُک. یعنی دارد از بینوری میمیرد
. اما خسته نمیشود از تلاش. هی خودش را میکشاند بالا، میکشاند بالا،
نور گدایی میکند.بیقواره شده...
عوضش شاید هر روز از بیکرانهی آفتاب، به قدرِ جرعهای سهمش بشود
من ولی به قدر همین شمعدانی هم عزم ندارم. که خودم را بکشانم بالا.
که نور، گدایی کنم. که دلم از بینوری نمیرد.
مراقب شمعدانیهایت باش
اردیبهشت ماه عاشقی های بی ملاحظه ست
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 0:23 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است