سکوتم...
میان سکوتم های های میگریم .گریه هایم همچون سکوتم تلخ است .
میدانم چرا ؛ولی نمیخواهم کسی بداند .
دلتنگم ؛برای من اینجا جایی نیست . غمگینم ،
سکوت میکنم تا شاید کسی صدایم را بشنود ؛ولی افسوس ...
کسی نمیداند که سکوتم علامت رضا نیست . ..
کسی نمی داند که سکوتم سرشار از ناگفته هایی تلخ است . ..
سکوتم علامت دلتنگی نا فرجام است ...
کسی نمی داندسکوتم واقعا گویای دوست داشتنی بزرگ است ...
اما چه سود ،سکوتی را که هیچ کس نمی فهمد چه سود ...
هیچ کس پاکی احساس مرا درک نکرد ...
کس ندیدم که به یک طعنه مرا ترک نکرد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:58 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است