جمعه 10 آذر1391 ساعت: 10:52 توسط:فاطمه
قرار نبود ...............

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا …
 وب سایت   پست الکترونیک



س و خ ت ن...

جمعه 3 آذر1391 ساعت: 11:29 توسط:زهرا
 وب سایت   پست الکترونیک



س و خ ت ن...

جمعه 3 آذر1391 ساعت: 11:27 توسط:زهرا
چه قشنگ.....
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی

چهارشنبه 1 آذر1391 ساعت: 16:54 توسط:هستی
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای / سوختم زین آشنایان ای خدا بیگانه ای
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع / هرکسی سوزدبه نوعی در غم جانانه ای
گر اسیر خط و خالی شد دلم عیبم مکن / مرغ جایی میرود کانجاست آب و دانه ای
پادشه را غرقه آبادان و دل خرم چه باک / گر گدایی جان دهد در گوشه ویرانه ای
کی غم بنیاد ویران دارد آنکس خانه نیست/ رو خبر گیر این معانی را ز صاحب خانه ای
عاقلانش باز زنجیر دگر بر پا نهند / روزی ار زنجیر از هم بگسلد دیوانه ای
این جنون تنها نه مجنون را مسلم شد بهار / باش کز ما هم فتد اندر جهان افسانه ای
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی

جمعه 26 آبان1391 ساعت: 13:45 توسط:هستی
زندگی سه روز است دیروز که هر چه بود گذ شت و بر نمی گردد امروز که باید غنیمت شمرد آن را و فردا که آرزویی بیش نیست.
زندگی قطره قطره ذوب می شود و تنها چیزی که باقی میماند خاطره هاست.
زندگی باغ گلی است که از آن باید چید عشق را عاطفه را و به گلدان دل خویش نهاد ..
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی

پنجشنبه 25 آبان1391 ساعت: 14:13 توسط:afshin
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی

پنجشنبه 25 آبان1391 ساعت: 16:59 توسط:اقلیا
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی





زندگی

جمعه 19 آبان1391 ساعت: 11:23 توسط:هستی
زندگی ایدال من است ومن آن را تقدیس میکنم به خاطر اینکه هزار ها بار نابودش میکنند اما هرگز نمی میرد.
 وب سایت   پست الکترونیک



گذر از هستی به عدم

پنجشنبه 18 آبان1391 ساعت: 18:36 توسط:×
از همین الا ن قسم خورد م دیگه تو هیچ وبلا گی نگا ه نکنم خدا .هر جا میری از غم ونگرا نی هست.رها خانوم وبلا گ غم گینی داری مردم هزار مشکل دارن تو هم اونا را نارا حت میکنی با عث میشه که از اینتر نت فرار کنن یه کم خونسرد ارام
 وب سایت   پست الکترونیک



گذر از هستی به عدم

سه شنبه 16 آبان1391 ساعت: 7:59 توسط:یه دوست
لحظه ای که فرشته ی مرگ چشم در چشم من اندازد..به خدا غرق نگاهش میشوم...
مرده بودم پیش ازاین،،اما چه غم..
زین پس،از باده ی او مینوشم..
میروم چون باد ،،،،
از پی ام کس نفرستید..
نگریید،که من،،،
مرده بودم قبل ازاین
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی را مرگ خوش است

دوشنبه 15 آبان1391 ساعت: 15:30 توسط:هستی
به طوفان مانی ای دنیا
که عمر برق آسا را
به رخصت هر زمان
گه بر فراز وگه نشیب ...
آری فریبایی
سرابی
فتنه ای
افسونی و افسانه می سازی
فریبت را نخواهم خورد
به تو من دل نخواهم بست
که دل بستن تولد ماندو
دل بر گرفتن هست مرگ دل./.
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی را مرگ خوش است

دوشنبه 15 آبان1391 ساعت: 8:40 توسط:علی رضا کرمی خرم ابادی
- می خواست از خودت عرضه نشان بدهی وبقیه راه را خودت بیایی امریکا

- نه من با آنشوک تنها ماندن هیچ راهی جزبر گشتن سراسیمه نداشتم. حالاهم که به من شبیخون زده ای و غافلگیرذم کرده ای

ورزا می گوید چقدرخنده دار حرف می زنی :شوک . شبیخون !...همه این چیزها را به من نسبت می دهی



- بله رزا خانم ! همه این بلا ها را توسرم آوردی

بازهم می گویم بی خیال ومی خندد

بعد رزا سیگار وینستونی از جیبش بیرون می آورد وبا فندک به طرف من می گیرد تا روشن کنم من هم دستش را ردنمی کنم

رزا شیشه اتومبیل را پایین می آورد ومی گوید:راه بیافت بچه

ومن راه می افتم واودوباره واو دوباره می گوید :من با این سمنان هم رفته ام .

- جاده سمنان که بیابان است واین جا کوهستان و پراز پیچ و خم

اوبازهم می گوید :بی خیال !.

وبه طرف مرکز شهر میرویم و منظره طلایی رنگ قلعه که رزا به آن خیره می شود .

می گویم:رزا!می دانی ازبس که این قلعه رادیده ایم حواسمان به آن نیست وراحت می شود فهمیدکه هرکس به قلعه خیره می شود . مسافر است واهل این شهر نیست
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی را مرگ خوش است

یکشنبه 14 آبان1391 ساعت: 21:47 توسط:باران
سلام امیدوارم بایاد خدای مهربان قلبتان همیشه در آرامش باشه.

الا بذکر الله تطمئن االقلوب.......همانا یاد خدا مایه ی آرامش قلبهاست.
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی...

یکشنبه 14 آبان1391 ساعت: 21:41 توسط:باران
خدا تنها روزنه امیدی ست که هیچگاه بسته نمیشود

تنها کسی ست که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد

با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت

تنها خریداری ست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد

تنها کسی ست که وقتی همه رفتند میماند

وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود

و تنها سلطانی ست که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه

.................

خدایا گفتی ان الله سریع الحساب

گفتی ان الله لا یخلف المیعاد
امیدوارم در پناه حق موفق وسربلند وشاد باشید.
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی...

یکشنبه 14 آبان1391 ساعت: 19:56 توسط:هستی
زندگیمثل قفس می ماند
و تو زندانبانش.
کاش زندانبانی می بودی
که مرا عاشق این دام و قفس می کردی.
دانه دادی اما؛ بی محبت دادی
آب دادی اما با چه منت دادی!
شوق پرواز مرا سوزاندی
قلب رنجور مرا می راندی.
مرده ام من دیگر؛ مرده ای که فقط
فکر و ذکرش گذر عمرست و
رهایی از آن/.
 وب سایت   پست الکترونیک



زندگی...

سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 20:51 توسط:باران
سلام .
آره شاید علت ارضا نشدن روحمان واسه اینکه همه چیزوا ون جور که خودمون می خوایم ,می خوایم .شاید اگرخدا خودش علم درک حکمتاشو بهمون میداد شاید پذیرفتن خیلی از مشکلات واسمون راحت وشیرین بود.امیدوارم خدا هیچ وقت هیچکدوممونو تنها نذاره به من بنده رو سیاه خودش کمکم کنه چون توی این دنیای بزرگ بی نهایت تنهام.
 وب سایت   پست الکترونیک



قرارنبود

سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 18:37 توسط:هستی
زندگی
زندگی را بهتر از من حس نمود او که حتی عاشق ماندن نبود
من که از جان دوستش میداشتم زندگی را یک قدم نشناختم
زندگی را در نگاهم تار کرد او مرا از ماندنم بیزار کرد
حال من تنهای تنها مانده ام از همه هم صحبتان جا مانده ام
ای حریص و عاشق این زندگی یک نفس هم سر نکن در بندگی
زندگی بشکستن یک جام نیست یا که بگذشتن زروی بام نیست
زندگی آزادی مرغ از قفس یا که آواز قناری از هوس
زندگی خندیدن یک کودک است یا دمیدن از درون سوتک است
 وب سایت   پست الکترونیک



قرارنبود

سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 15:40 توسط:هستی
اگر راضی نیستیم به دلیل آن است که روحمان ارضا نمی شود اگر روحمان ارضا نمی شود به دلیل آن است که هر چیز یا هر کس را آنگونه که هست نمی خواهیم بلکه آنگونه که تصور میکنیم یا می پسندیم یا دلمان میخواهد میخواهیم.
گاهی گفتن نا گفته ها به آنهایی که دوستشان داریم یا گوش شنوایی دارند راضیمان میکند .گاهی نگاهی از اعماق وجودمان به کسانی که به ما تعلق خاطر دارند یا ما به آنان عشق می ورزیم ارضایمان میکندوگاهی نوشتن شعر یا مطلبی و گاه هیچ.
ما همگی به دنبال نیمه گمگشته خویشیم آنگونه که می خواهیم!! افسوس.....
 وب سایت   پست الکترونیک



قرارنبود

دوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 19:19 توسط:هستی
عزیزم گشتم نبود نگرد نیست.
 وب سایت   پست الکترونیک



دل زده و دل داده...