از دختر شیطان کش رفتم
خیره در مزرعه ی خشک فلک می نگرم
می بینم:
در دل شعله و دود
می شود خوشه ی پروین خامــــــــــوش!
پیش خود می گویم :
عــهــد خـــود رایی و خـــود کامی ست
عصر خون آشامی ست
که درخشنده تر از خوشه ی پروین سپهر
خوشه ی اشک یتیمان ویتنامی ست !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23:47 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است