مجنون...از سوته دل
- یک شبی مجنون نمازش را شکست
- بی وضو در کوچه لیلا نشست
- عشق آنشب مست مستش کرده بود
- فارغ از جـام الستـش کــــرده بود
- گفت یارب از چه خارم کرده ای
- بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام ، زین عشق دل خونم مکن
- مرد این بازیچه دیگر نیستم
- این تو و لیلای تو ، من نیستم
- گفت ای دیوانه ، لیلایت منم
- در رگت پنهان و پیدایــت منم
- سالها با جور لیلا ساختــی
- من کنارت بودم و نشنـاختـــی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 7:3 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است