نماز عشق
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان زدیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ، زداغ گناهی سیه شود
بهتر زداغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به ، که زیر لب
بهر فریب خلق ، بگویی خدا خدا
طوفان طعنه خنده ی ما را زلب نشست
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستی است
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم ... ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم
ماییم ...ما که جامه ی تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم !
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
درگوش هم حکایت عشق مدام ما
" هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما "
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:47 توسط رها
|
زندگی رسم غریبی است