آینه...

آینه چون روی تو بنمود راست

خود شکن آینه شکستن خطاست

...

و ط ن...

وطن یعنی دویدن در پی نان وطن یعنی کمک کردن به لبنان


وطن یعنی عرب را چاق کردن وطن یعنی معلم های خود را داغ کردن


وطن یعنی خرید تاید و شامپو وطن یعنی رئیس جمهور هالو


وطن یعنی صف نون و صف شیر وطن یعنی همش درگیر درگیر


وطن یعنی همین بنزین، همین نفت

وطن یعنی همین نفتی که توی سفره ها رفت


وطن یعنی که اصلاحات "چینی" وطن یعنی که روی خوش نبینی


وطن یعنی همین آیینه دق وطن یعنی خلایق هر چه...

منت احمقانه...

سلام...

منت ...

توی کله خر رو می خام چکار...

اگه بمیری می دونم چه کار کنم...

راست می گفت...

من مانع آرزو هاش شده ام...

البته دروغ ام زیاد میگه...

این بارو راست می گفت...

حرف دلش رو می زد...

اما ...

نمی دونم...

شما بهتر می فهمید...

این طور نیست...

ادم اگه خواسته باشه خودش باشه...

کی رو باید ببیند ...

به کی باید بگه...

یا سرشو به کجا بکوبه...

تا بفهمند که بهش نباید نزدیک شوند...

تا نسوزند و نسوزانند...